تبليغاتX
نورالمهدی (عج)

نورالمهدی (عج)

بلندترین حضور آن است که نور فطرت حاضر باشد و تو نباشی

یا حق المبین

بسم الله الرحمن الرحیم

دوری و نزدیکی معنوی حالت و شرایطی رو برای انسان به ارمغان می آورد که انسان را در یک شرایط ویژه ای قرار میدهد

به نظر این حقیر کسی میتواند در شرایط دوری از معنویت و قرب به خدا به جایگاه قبلی و بلکه بالا تر از قبل بر گردد که سر تسلیم را دوباره بر آستان حضرت دوست و رب مطلق بگذارد و با دل و جان طلب عفو و بخشش از خطایی که باعث شد او را دور از حقیقت وجود و نور خدا بگرداند بکند

ای خدا ما ضعیفیم    ای خدای کریم  چقدر بزرگوار و بخشنده و رحیمی

به حق و آبروی دوستانت ما رااز لجنزار نیستی به باغ فردوس باز و بر گردان

یا ارحم الراحمین بحق محمد و عتر ته الطاهرین علیهم الصلاه و السلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 17:30  توسط   | 

اللهم صل علی محمد و آل محمد  و عجل فرجهم

بسم الله الرحمن الرحیم

کمی حزن هست ......  به لحاظ باطنی..........  غم میگیره وقتی یاد دوری میا فته آدم (غم عدم ارتباط)

خدایا می خوام باهات حرف بزنم...... می دونم که اینجا کسان دیگر ی هم میآ ن و کلمات رو می بینن....... اما الا ن تنها هستم با شما

خدایا مگه راه رسیدن به تو چند تاست...... مگه تو برای دیگران غیر از اونی هستی که برای دلم هستی ( خدا جون اینجا رو خودت میدونی که چی میگم)

خدا جونم ارتباط خوبه یا بد؟........ اگه بده پس چرا بدون ارتباط نمی تونم به تو برسم........ اگه خوبه پس چرا نمی تونم به دیگران خوب بفهمونم

خدا جونم نکنه تو یه جور دیگه هستی و یه جا دیگه و دلم اشتباهی چیز دیگه رو خدا کرده برا خودش؟ آیا ممکنه دل اشتباه بکنه

اون دلی که خیرات رو دوست داره از خود گذشتگی رو دوست داره از شک بدش میاد از خود خواهی بدش میاد ارتباط رو خیلی دوست داره (نمی تونم بگم ارتباط یعنی چی که دارم میگم) خدا....... عزیز قلبم..... ارتباط اون حالتیه که دل محتوی پیدا میکنه بدون هیچ سرو صدایی پیداش میشه و جز خیر انتظار نداره الان که گفتم انگار بدش میاد که به کسی بگم این انتظارش رو

خدا جون خدا جون مگه تو از دل ما سر بیرون نمیار ی آخه اگه اینطور نباشه که پس کجایی...... چطوری باید بشناسیمت... چطوری باید بفهمیم که چی هستی و کجا هستی....... اگه از دل میگم خب خودت گفتی خودت گفتی که در دل بندگان مومن ات جای داری. خب پس فهمیدم که دل جای تو ی....... اما خب دل بندگان مومنت

خدا جون چرا بعضیا یه جور دیگن انگار یه خدای دیگه رو دنبالش هستن انگار یه راه دیگه هم هست یا راههای دیگه هم هست برای این که بتونن به  خدای خودشون برسن و اون خدا انگار فرق داره با تو که خدای منی لااله الا الله (خدای منی اشتباهه ) با تو که خدای عالمی و می شناسه دلم لا اله الا الله

خدایا آروم نمی شه دلم

عددی نیستما دلم هم عددی نیست اما اگه تو توش باشی نمی تونم بگم که عددی نیست

خدایا کی میشه تمام دلم رو بیرون بریزم و دوستانم ببینن اونو

خدا جونم خیلی دوست دارم این اتفاق بیافته  تو از توش در بیای همه ببیننت

خدا

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 10:8  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی تشنگان را آب ده  اما نه آبی که  دوستانت از آن نخورده اند بلکه آبی ده که دوستانت از آن آب خورده اند

بحق زهرا ء البتول (س)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 5:34  توسط   | 

 

 

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

                                                                 و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا  می کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 6:42  توسط   | 

یا الهی

خدایا شادم کن خدایا نگذار قهقهه و سیاهی نفس اذیتم کنند

خدایا بشکن این سد تاریک و سیاه و نیش زننده را

یا الله

نیش که نه قدرتی به نیش ندارند اما آرزو به دل ماندن را از اینها بگیر ( مگذارسد راه نیت های پاک و الهی مان باشند)و به بخشایشت ما رو جزو یاران و محبین خودت قرارده

یا الهی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 6:54  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم                     خدایا دستم بگیر

خدایا دستم بگیر تا در زیر زنجیرهای وابستگی و تاریکی تاب بیاورم

خدایا اگر تنهای تنها به این وادی وارد شوم هلاکت و نابودی ام قطعی است چرا که زوری و قوه ای ندارم تا در مقابل اینهمه تاریکی بیاستم

 ای الله تو دانایی به خلقت

دست و نیروی لایزال توست که به کمک ملتمسینت می آید و کارها جور میشود  کارها جور میشود و به پیش میرود

ای الله                        یاریم ده    ( با این که هیچ بودن را با همه توان و درکم میفهمم و خواستن از تو را نیز با حقارت مینگرم)

دست خدا با جماعت است 

الله اکبر

الله اکبر

نیروهای کوچک بندگی وقتی دور هم و در راستای هم قرار گرفتند و هماهنگ شدند با هم  آنوقت نیرویی شکننده برای اسارت و تاریکی و کدورت ها شکل گرفته است   میطلبم

ای الله چهره های ناب و طلایی میطلبم

دستها در دست هم گره کرده و مشت شده

کیست که تاب توان داشته باشد در مقابل این نیرو

به والله هیچ قوه و نیروی تاریک نخواهد توانست نفوذ و عر ض اندامی داشته باشد

چرا؟ چون ید الله به تعبیری ظاهر شده است و کجاست که ید الله باشد و پیروزی نور بر ظلمت نباشد

عشق و عاشقی موج میزند در این جمع و به همه بت پرستان عالم نشان داده میشود که الله نور است و عشق

یا زهرا (س)        یا علی مرتضی  (ع)             یا زهرا (س)                  یا علی مرتضی (َع)                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 5:22  توسط   | 

خدایا مرسی !

شرمندم کردی . دستت درد نکنه

 ایشالله از خجالتتون دربیاییم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1384ساعت 6:55  توسط   | 

یا عالی

بسم الله الرحمن الرحیم    الهی بزرگی میطلبم  الهی بزرگی میطلبم

عقل بزرگ نزد ارواح بزرگ مامن و مسکن دارد ای الله میطلبم بزرگی و عظمت

الهی دوستان را بزرگی ده و ما رو در سایه دوستان بالا ببر یا هادی المظلین یا حامی یا حامی

الهی دوستان رو بازگردان

الهی

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 13:5  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

از خدا خواستم تا دردهایم را التیام بخشد .

 خداوند پاسخ گفت : مخلوق من! هر دردی را درمانی است و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی.

از خدا خواستم تا جسم فرزند ناتوانم را توانایی بخشد .

 خداوند پاسخ گفت:آفریده ی من ! آنچه که باید تکامل یابد روح است . جسمش تنها غالب گذراست.

از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند .

خداوند پاسخ گفت :بنده ی قدرتمند من! صبر حاصل سختی است . عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است.

از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد .

خداوند پاسخ گفت :نازنینم ! من به تو موهبت بسیار بخشیدم . شادبودن با خود توست.

از خدا خواستم تا رنجم را کاستی دهد .

 خداوند پاسخ گفت :مخلوق صبورم! بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است .

از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد .

خداوند پاسخ گفت : پرورش روح تو با تو . اما آراستن آن با من .

از خدا خواستم تا از لذلیذ دنیا سرشارم سازد .

خداوند پاسخ گفت :من به تو زندگی بخشیدم . بهره مندی از آن با تو .

از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد .

خداوند پاسخ گفت :

اشرف مخلوقات من! بلاخره دریافتی که چه از من بخواهی.

به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من . به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید.

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1384ساعت 15:2  توسط   | 

دوستان خدا!

تمام دلخوشى من، به نام هاى شماست! نه از رفتارتان چيزى در من هست و نه از باورهايتان! از آن يقين عميقى كه شما را استوانه هاى زمين مى كند، در من اثرى نيست؛ تمام رابطه ی من با شما به اسم هايتان بند است؛ به نخ نازك كلمه!

 

من فقط همين را درخودم سراغ دارم كه وقتى اسم هايتان مى آيد، طوری مى شوم؛ مثل اول عشق! مثل وقتى كه از كسى يك خاطره ی خيلى خوب داريد و البته من با همين نخ، خيلى خوشم! اما به آنها كه شما برايشان فقط يك واژه نيستيد، غبطه می خورم. وقتى بودن و نبودن اسم هايتان اينقدر فرق مى‏كند، پس با بود و نبود نورتان در وجود كسى، چه اتفاقى مى افتد؟

 

وقتى فكرش را مى كنم كه مى شد اسم هايتان را ندانم و يا با شنيدن آنها، هيچ احساسی نداشته باشم، مى گويم: عجب نخى! اما نگران هم هستم؛ وقتى تمام زندگى معنوى آدمی به رشته ای به اين نازكى بند باشد، يك روز، فقط اگر يك روز، موريانه ای پيدا شود و اين ريسمان نازك عشق را پاره کند، به كجا پرتاب خواهد شد؟ به ابديت لايزال نيستى ... به ناكجاى بى وجود ...

 

حال من، مثل غارى است كه قبلا رو به روشنايى باز بوده، نور و گرما وارد آن می شده و کپک ديواره ها و زمين را مى خشكانده است؛ ولی حالا سنگ هاى خود ساخته ام، تمام مسير عبور نور را بسته اند؛ شده ام شكافى در زمين! مدفون زير سنگ ها!

 

تنها فرقى كه با خاك و سنگ اطرافم دارم، اين است كه پيش از آنکه کاملا مدفون شوم، انگار كسى نام هاى شما را در من فرياد كرده است: محمد، على، فاطمه، ... صادق، ... رضا، ... مهدی!

 

هنوز اين نام ها در من تكرار مى‏شود. پژواك اين اسم ها، لاى ديواره ها و سنگ هايم باقی مانده است و تنها بارقه ی اميدم، همين است كه آشنايی از اينجا بگذرد و پژواك اين نام ها را از زير صخره ها بشنود، سنگ ها را کنار بزند و باز مرا به روشنايى برساند.

 

تمام دلخوشى من، به پژواك اسم هاى شماست! فما أحلى أسمائكم ... چه شيرين است نام هايتان ...

 

***

با سپاس از خانم فاطمه شهيدی و با زحمت دوستم سلاله در وبلاگ در سایه آفتاب

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 8:13  توسط   |