تبليغاتX
نورالمهدی (عج)

نورالمهدی (عج)

بلندترین حضور آن است که نور فطرت حاضر باشد و تو نباشی

تو را چه می شود ای دل ؟ سهم پریشانی ات از آن کیست؟ میان ظلمات نفس سرکشت به دنبال کدامین نفسی؟ بی یاری مولایت چگونه زنده ای ؟ نمی دانم نمی دانم چنان دیوانگان باز بی تاب گشته ام و بیگانه ، آرامش از من می رباید این تازیانه افکار و اندیشه های پریشان. کمی صبر کن سحر نزدیک است و عشق نزدیکتر؛ گولم مزن از طریقت عشق تنها رهروان عشق با خبرند نه پای بستگان پلیدی و کفر. نمی خواهی که بگویی رهرو راه عشقی، می خواهی ؟ نمی خواهم بگویم اما ،دوست دارم چنان گردی باشم در طریقت رهروان عشق "سبک بار و کوچک " رهرو راه عشق بودن همتی می طلبد عظیم چون کوه استوار ، چون آهن کوره آهنگری مشتعل و گدازان و چون گردی هیچ بودن، فنا شدن تو که از این راه به دنبال نامی ، تو که هنوز برخوردار خویشی ، تو که هنوز عطش هایت بوی خاک می دهد ، تو که هنوز ... بس است دیگر مگر نمی گویی در این طریقت من نیستم و تنها اوست از کدامین من می گویی ؟ از کدامین غبار و گرد می گویی ؟ بگذر از او بگویم بگذار دیدگانم تنها او را ببینند بگذار بزرگی اش را بچشم و نزدیک بودنش را در آغوش گیرم مولایم ، صاحب دل ، صاحب کرامت ، صاحبخانه عالم بی تو این کوچک هیچ نیست مولایم می خواهم تشنه شوم ، تشنه باران رحمت تو، تشنه .... یا هادی ... یا مهدی ادرکنی

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 12:17  توسط   | 

در عصر پیغمبر (ص) و صدر اسلام،مسجد تنها مركز دادخواهى بود.هر كس از صاحب قدرتى شكایتى داشت،هر كس حقى را از دست داده بود،هر كس از حاكم یا زمامدار،رفتارى دور از سنت پیغمبر مى‏دید،شكوه خود را بر مسلمانان عرضه مى‏كرد،و آنان مكلف بودند تا آنجا كه مى‏توانند او را یارى كنند و حق او را بستانند.از دختر پیغمبر حقى را گرفته و با گرفتن این حق سنتى را شكسته بودند.او مى‏دید نزدیك است‏حكومت در اسلام،رنگ نژاد و قبیله را بخود بگیرد. (كارى كه سى سال بعد صورت گرفت) مهاجران كه از تیره قریش‏اند

 انصار را از صحنه سیاست‏بیرون راندند.انصار كه خود یاوران پیغمبر بودند،پس از وى خواهان زمامدارى گشتند.قریش در دوره پیش از اسلام خود را عنصرى ممتاز مى‏دانست و امتیازاتى براى خویش پدید آورد.با آمدن اسلام آن امتیازها از میان رفت.اكنون این مردم بار دیگر گردن افراشته‏اند و ریاست مسلمانان را حق خود مى‏دانند،آنهم نه بر اساس امتیازات معنوى چون علم،تقوى و عدالت‏بلكه تنها بدین جهت كه از قریش‏اند.دختر پیغمبر (ع) مى‏توانست‏برابر این اجتهادها یا بهتر بگوئیم نوآورى‏ها،آرام و یا خاموش بنشیند.باید مسلمانانرا از این سنت‏شكنى‏ها برحذر دارد،اگر پذیرفتند چه بهتر و اگر نه نزد خدا معذور خواهد بود

این بود كه خود را براى طرح شكایت در مجمع عمومى آماده ساخت.در حالیكه جمعى از زنان خویشاوندش گرد وى را گرفته بودند،روانه مسجد شد. نوشته‏اند:چون بمسجد مى‏رفت راه رفتن او براه رفتن پدرش پیغمبر مى‏ماند.ابو بكر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود.میان فاطمه (ع) و حاضران چادرى آویختند.دختر پیغمبر نخست ناله‏اى كرد كه مجلس را لرزاند و حاضران به گریه افتادند،سپس لختى خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروش‏ها خوابید آنگاه سخنان خود را آغاز كرد.

این سخنرانى،تاریخى،شیوا،بلیغ،گله‏آمیز،ترساننده و آتشین است،قدیمی ترین سند كه نویسنده این كتاب در دست دارد،و این خطبه در آن ضبط شده كتاب بلاغات النساء گرد آورده ابو الفضل احمد بن ابى طاهر مروزى متولد 204 و متوفاى 280 هجرى قمرى است

كتاب او چنانكه از نامش پیداست مجموعه‏اى از خطبه‏ها،گفته‏ها و شعرهاى زنان عرب در عهد اسلامى است.كتاب با خطبه‏اى نكوهش آمیز از عایشه دختر ابى بكر آغاز مى‏شود،و دومین خطبه از آن گفتار زهرا (ع) است

احمد بن ابى طاهر این خطبه را بدو صورت و با دو روایت ضبط كرده است،اما در سندهاى متاخر از او هر دو فقره در هم آمیخته است و خطبه بیك صورت كه شامل هر دو قسمت است دیده مى‏شود. نویسنده در رعایت كلمات او نوشته احمد بن ابى طاهر و در رعایت ترتیب متن، از كشف الغمه نوشته على بن عیسى اربلى متوفاى 693 هجرى قمرى پیروى كرده است

ابن ابى الحدید نیز این گفتگو را بهمین صورت از سید مرتضى و او از مرزبانى و او باسناد خود از عبید الله پسر احمد بن ابى طاهر آورده است



متن خطبه
نویسنده كوشیده است در برگردان این خطبه به نثر فارسى تا آنجا كه میتواند هنرهاى لفظى و معنوى را نگاه دارد.مخصوصا هنر سجع را تا حد ممكن رعایت كرده است و اگر در فقره ‏هائى از ترجمه لفظ به لفظ منصرف شده بخاطر رعایت این ظرافت‏ها بوده است

الحمد لله على ما انعم.و له الشكر على ما الهم،و الثناء بما قدم من عموم نعمة ابتداها،و سبوغ آلاء اسداها،و احسان منن و الاها،جم عن الاحصاء عددها،و ناى عن المجازات امدها، و تفاوت عن الادراك ابدها، و استنن الشكر بفضائلها،و استحمد الى الخلائق باء جزالها، و ثنى بالندب الى امثالها، و اشهد ان لا اله الا الله.كلمة جعل الاخلاص تاویلها، و ضمن القلوب موصولها، و انار فى الفكرة معقولها. الممتنع من الابصار رؤیته، و من الاوهام الاحاطة به

ستایش خداى را بر آنچه ارزانى داشت.و سپاس او را بر اندیشه نیكو كه در دل نگاشت.سپاس بر نعمت‏هاى فراگیر كه از چشمه لطفش جوشید.و عطاهاى فراوان كه بخشید.و نثار احسان كه پیاپى پاشید.نعمت‏هایى كه از شمار افزون است.و پاداش آن از توان بیرون.و درك نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون.
سپاس را مایه فزونى نعمت نمود.و ستایش را سبب فراوانى پاداش فرمود.و بدرخواست پیاپى بر عطاى خود بیفزود.گواهى مى‏دهم كه خداى جهان یكى است.و جز او خدائى نیست. ترجمان این گواهى دوستى بى‏آلایش است.و پایندان این اعتقاد،دلهاى با بینش.و راهنماى رسیدن بدان،چراغ دانش.خدایى كه دیدگان او را دیدن نتوانند،و گمانها چونى و چگونگى او را ندانند

ابتدع الاشیاء لا من شى‏ء قبلها، و احتذاها بلا مثال، لغیر فائدة زادته الا اظهارا لقدرته، و تعبدا لبریته، و اعزازا لدعوته، ثم جعل الثواب على طاعته، و العقاب على معصیته، زیادة لعبادة عن نقمته، و حیاشا لهم الى جنته، و اشهد ان ابى محمدا عبده و رسوله.اختاره قبل ان یجتبله، و اصطفاه قبل ان ابعثه، و سماه قبل ان استنجبه، اذ الخلائق بالغیوب مكنونة، و بستر الاهاویل مصونة، و بنهایة العدم مقرونة، علما من الله عز و جل بمایل الامور، و احاطة بحوادث الدهور، و معرفة بمواضع المقدور، ابتعثه الله تعالى عز و جل اتماما لامره، و عزیمة على امضاء حكمه، فراى (ص) الامم فرقا فى ادیانها، عكفا على نیرانها، عابدة لاوثانها منكرة لله مع عرفانها

همه چیز را از هیچ پدید آورد، و بى نمونه‏اى انشا كرد، نه بآفرینش آنها نیازى داشت، و نه از آن خلقت‏سودى برداشت، جز آنكه خواست قدرتش را آشكار سازد، و آفریدگان را بنده‏وار بنوازد، و بانگ دعوتش را در جهان اندازد، پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد، و نافرمانان را به كیفر بیم داد، تا بندگان را از عقوبت‏برهاند،و به بهشت كشاند، گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست.پیش از آنكه او را بیافریند برگزید،و پیش از پیمبرى تشریف انتخاب بخشید و به نامیش نامید كه مى‏سزید، و این هنگامى بود كه آفریدگان از دیده نهان بودند.و در پس پرده بیم نگران، و در پهنه بیابان عدم سرگردان، پروردگار بزرگ پایان همه كارها را دانا بود، و بر دگرگونى‏هاى روزگار محیط بینا، و به سرنوشت هر چیز آشنا، محمد (ص) را بر انگیخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته بانجام رساند، پیغمبر كه درود خدا بر او باد دید:هر فرقه‏اى دینى گزیده.و هر گروه در روشنائى شعله‏اى خزیده، و هر دسته‏اى به بتى نماز برده، و همگان یاد خدائى را كه مى‏شناسند از خاطر سترده‏اند

فانار الله عز و جل بمحمد صلى الله علیه ظلمها، و فرج عن القلوب بهمها، و جلى عن الابصار غممها، ثم قبض الله نبیه صلى الله علیه قبض رافة و اختیار، رغبة بابى صلى الله علیه عن هذه الدار، موضوعا عنه العب و الاوزار محتف بالملائكة الابرار و مجاورة الملك الجبار و رضوان الرب الغفار، صلى الله على محمد نبى الرحمة، و امینه على وحیه و صفیه من الخلائق، و رضیه صلى الله علیه و سلم و رحمة الله و بركاته، ثم انتم عباد الله (ترید اهل المجلس) نصب امر الله و نهیه، و حملة دینه و وحیه، و امناء الله على انفسكم و بلغاؤه الى الامم، زعمتم حقا لكم لله فیكم عهد، قدمه الیكم، و نحن بقیة استخلفنا علیكم، و معنا كتاب الله،بینة بصائره، و آى فینا منكشفة سرائره، و برهان منجلیه ظواهره، مدیم البریة اسماعه، قائد الى الرضوان اتباعه مؤد الى النجاة استماعه

پس خداى بزرگ تاریكى‏ها را به نور محمد روشن ساخت و دل‏ها را از تیرگى كفر بپرداخت و پرده‏هائى كه بر دیده‏ها افتاده بود به یكسو انداخت، سپس از روى گزینش و مهربانى جوار خویش را بدو ارزانى داشت و رنج این جهان كه خوش نمى‏داشت،از دل او برداشت و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت.و چتر دولتش را در همسایگى خود افراشت و طغراى مغفرت و رضوان را بنام او نگاشت، درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پیمبر رحمت،امین وحى و رسالت و گزیده از آفریدگان و امت‏باد، سپس به مجلسیان نگریست و چنین فرمود: شما بندگان خدا!نگاهبانان حلال و حرام،و حاملان دین و احكام،و امانت‏داران حق و رسانندگان آن به خلقید، حقى را از خدا عهده دارید.و عهدى را كه با او بسته‏اید پذرفتار، ما خاندان را در میان شما بخلافت گماشت و تاویل كتاب الله را بعهده ما گذاشت، حجت‏هاى آن آشكار است،و آنچه درباره ماست پدیدار و برهان آن روشن.و از تاریكى گمان بكنار و آواى آن در گوش مایه آرام و قرار و پیرویش راهگشاى روضه رحمت پروردگار و شنونده آن در دو جهان رستگار

فیه بیان حجج الله المنورة، و عزائمه المفسرة و محارمه المحذرة و تبیانه الجالیة، و جمله الكافیة، و فضائله المندوبة و رخصه الموهوبة، و شرائعه المكتوبة، ففرض الله الایمان تطهیرا لكم من الشرك

دلیل‏هاى روشن الهى را در پرتو آیت‏هاى آن توان دید و تفسیر احكام واجب او را از مضمون آن باید شنید.حرامهاى خدا را بیان دارنده است و حلال‏هاى او را رخصت دهنده و مستحبات را نماینده و شریعت را راهگشاینده و این همه را با رساترین تعبیر گوینده و با روشن‏ترین بیان رساننده، سپس ایمان را واجب فرمود و بدان زنگ شرك را از دلهاتان زدود

و الصلاة تنزیها عن الكبر، و الصیام تثبیتا للاخلاص، و الزكاة تزییدا فى الرزق، و الحج تسلیة للدین، و العدل تنسكا للقلوب، و طاعتنا نظاما، و امامتنا امنا من الفرقة، و حبنا عزا للاسلام، و الصبر منجاة، و القصاص حقنا للدماء

و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود، روزه را نشان دهنده دوستى بى آمیغ ساخت و زكات را مایه افزایش روزى بى دریغ و حج را آزماینده درجت دین و عدالت را نمودار مرتبه یقین و پیروى ما را مایه وفاق و امامت ما را مانع افتراق و دوستى ما را عزت مسلمانى و بازداشتن نفس را موجب نجات،و قصاص را سبب بقاء زندگانى

و الوفاء بالنذر تعرضا للمغفرة، و توفیة المكاییل و الموازین تغییرا للبخسة، و النهى عن شرب الخمر تنزیها عن الرجس، و قذف المحصنات اجتنابا للعنة، و ترك السرق ایجابا للعفة، و حرم الله عز و جل الشرك اخلاصا له بالربوبیة، «فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون- (از آیه 101 آل عمران) و اطیعوه فیما امركم به و نهاكم عنه فانه‏«انما یخشى الله من عباده العلماء»-سوره فاطر:آیه 28

وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش، فرمود مى‏خوارگى نكنند تا تن و جان از پلیدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خویشتن را سزاوار لعنت نسازند، دزدى را منع كرد تا راه عفت پویند و شرك را حرام فرمود تا باخلاص طریق یكتاپرستى جویند«پس چنانكه باید، ترس از خدا را پیشه گیرید و جز مسلمان ممیرید!»آنچه فرموده است ‏بجا آرید و خود را از آنچه نهى كرده بازدارید كه‏، تنها دانایان از خدا مى‏ترسند

ثم قالت:ایها الناس، انا فاطمة و ابى محمد، اقولها عودا على بدء، «لقد جاءكم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم بالمؤمنین رؤف رحیم‏»، توبه:129فان تعرفوه تجدوه ابى دون آباتكم، و اخا بن عمى دون رجالكم، فبلغ النذارة، صادعا بالرسالة، مائلا عن مدرجة المشركین، ضاربا لثبجهم،آخذا بكظمهم، یهشم الاصنام و ینكث الهام

سپس گفت: مردم، چنانكه در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‏ام و پدرم محمد (ص) است‏«همانا پیغمبرى از میان شما بسوى شما آمد كه رنج ‏شما بر او دشوار بود، و بگرویدنتان امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار»، اگر او را بشناسید مى‏بینید او پدر من است، نه پدر زنان شما.و برادر پسر عموى من است نه مردان شما، او رسالت‏خود را بگوش مردم رساند و آنانرا از عذاب الهى ترساند، فرق و پشت مشركان را بتازیانه توحید خست و شوكت ‏بت و بت‏پرستان را درهم شكست

حتى هزم الجمع و ولو الدبر، و تفرى اللیل عن صبحه، و اسفر الحق عن محضه، و نطق زعیم الدین، و خرست‏شقاشق الشیاطین، و كنتم على شفا حفرة من النار، مذقة الشارب، و نهرة الطامع و قبسة العجلان، و موطا الاقدام، تشربون الطرق، و تقتاتون الورق، اذلة خاسئین، تخافون ان یتخطفكم الناس من حولكم، فانقذكم الله برسوله (ص) بعد اللتیا و التى، و بعد ما منى ببهم الرجال، و ذؤبان العرب، و مردة اهل الكتاب

تا جمع كافران از هم گسیخت، صبح ایمان دمید و نقاب از چهره حقیقت فرو كشید، زبان پیشواى دین در مقام شد و شیاطین سخنور لال، در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بودید خوار و در دیده همگان بیمقدار، لقمه هر خورنده و شكار هر درنده و لگد كوب هر رونده، نوشیدنیتان آب گندیده و ناگوار، خوردنی شما پوست جانور و مردار پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار، تا آنكه خدا با فرستادن پیغمبر خود،شما را از خاك ذلت‏برداشت.و سرتان را باوج رفعت افراشت، پس از آنهمه رنجها كه دید و سختى كه كشید، رزم آوران ماجراجو، و سركشان درنده خو و جهودان دین بدنیا فروش، و ترسایان حقیقت نانیوش،از هر سو بر وى تاختند و با او نرد مخالفت‏باختند

كلما حشوا نارا للحرب اطفاها، او نجم قرن الضلال و فغرت فاغرة من المشركین قذف باخیه فى لهواتها، فلا ینكفى حتى یطا صماخها باخمصه، و یخمد لهبها بحده، مكدودا فى ذات الله، قریبا من رسول الله، سیدا فى اولیاء الله، و انتم فى بلهنیة وادعون آمنون

هر گاه آتش كینه افروختند،آنرا خاموش ساخت و گاهى كه گمراهى سر برداشت، یا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت، على (ع) باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و كار آنان با دم شمشیر بساخت، او این رنج را براى خدا مى‏كشید و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر را مى‏دید و مهترى اولیاى حق را مى‏خرید، اما در آن روزها،شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید

حتى اذ اختار الله لنبیه دار انبیائه،ظهرت خلة النفاق، و سمل جلباب الدین، و نطق كاظم الغاوین، و نبغ حامل الآفلین، و هدر فنیق المبطلین، فخطر فى عرصاتكم و اطلع الشیطان راسه من مغرزه،صارخا بكم، فوجدكم لدعائه مستجیبین، و للغرة فیه ملاحظین، فاستنهضكم فوجدكم خفافا، و اجمشكم فالقاكم غضابا، فوسمتم غیر ابلكم و اوردتموها غیر شربكم، هذا و العهد قریب، و الكلم رحیب، و الجرح لما یندمل

چون خداى تعالى همسایگى پیامبران را براى رسول خویش گزید، دو روئى آشكار شد، و كالاى دین بى خریدار، هر گمراهى دعویدار و هر گمنامى سالار و هر یاوه گوئى در كوى و برزن در پى گرمى بازار، شیطان از كمینگاه خود سر بر آورد و شما را بخود دعوت كرد و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبك در پى او دویدید و در دام فریبش خزیدید و بآواز او رقصیدید، هنوز دو روزى از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، گردید و آنچه از آنتان نبود بردید و بدعتى بزرگ پدید آوردید

زعمتم خوف الفتنة‏«الا فى الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحیطة بالكافرین‏»توبه: 49فهیهات منكم، و انى بكم، و انى تؤفكون، و هذا كتاب الله بین اظهركم، زواجره بینة، و شواهده لائحة، و اوامره واضحة، ارغبة عنه تریدون، ام بغیره تحكمون؟ بئس للظالمین بدلا،«و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین‏»،آل عمران85

به گمان خود خواستید فتنه بر نخیزد، و خونى نریزد،اما در آتش فتنه فتادید و آنچه كشتید بباد دادید.كه دوزخ جاى كافرانست و منزلگاه بدكاران.شما كجا؟ و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مى‏گوئید! و راهى جز راه حق مى‏پویید! و گرنه این كتاب خداست میان شما! نشانه‏هایش بى كم و كاست هویدا و امر و نهى آن روشن و آشكارا، آیا داورى جز قرآن مى‏گیرید؟ یا ستمكارانه گفته شیطان را مى‏پذیرید؟«كسیكه جز اسلام دینى پذیرد،روى رضاى پروردگار نبیند.و در آن جهان با زیانكاران نشیند

ثم لم تریثوا الاریث ان تسكن نغرتها، تشربون حسوا، و تسرون فى ارتغاء، و نصبر منكم على مثل حز المدى، و انتم الان تزعمون ان لا ارث لنا، افحكم الجاهلیة تبغون،«و من احسن من الله حكما لقوم یوقنون- (المائدة:50) ویها معشر المهاجرین،
أ ابتز ارث ابى؟ یا بن ابى قحافة! افى الكتاب ان ترث أباك و لا أرث ابى؟ لقد جئت‏شیئا فریا


چندان درنگ نكردید كه این ستور سركش رام و كار نخستین تمام گردد، نوائى دیگر ساز و سخنى جز آنچه در دل دارید آغاز گردید! مى‏پندارید ما میراثى نداریم، در تحمل این ستم نیز بردباریم و بر سختى این جراحت پایداریم، مگر به روش جاهلیت مى‏گرایید؟ و راه گمراهى مى‏پیمایید؟«براى مردم با ایمان چه داورى بهتر از خداى جهان‏»؟
اى مهاجران!این حكم خداست كه میراث مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته تو از پدر ارث برى و میراث مرا از من ببرى؟ این چه بدعتى است در دین مى‏گذارید! مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید

فدونكها مخطومة مرحولة، تلقاك یوم حشرك، فنعم الحكم.الله، و الزعیم محمد، و الموعد القیامة، و عند الساعة یخسر المبطلون، و«لكل نبا مستقر و سوف تعلمون‏» (انعام:67) ثم انحرفت الى قبر النبى (ص) و هى تقول: قد كان بعدك انباء و هنبثة لو كنت ‏شاهدها لم تكثر الخطب انا فقدناك فقد الارض و ابلها واختل قومك فاشهدهم و لا تغب

اكنون تا دیدار آن جهان این ستور آماده و زین بر نهاده (خلافت و فدك) ترا ارزانى! وعده‏گاه، روز رستاخیز! خواهان محمد (ص) و داور خداى عزیز! آنروز ستمكار رسوا و زیانكار و حق ستمدیده برقرار خواهد شد! بزودى خواهید دید كه هر خبرى را جایگاهى است و هر مظلومى را پناهى.پس به روضه پدر نگریست و گفت: رفتى و پس از تو فتنه بر پا شد كینه ‏هاى نهفته آشكار شد این باغ خزان گرفت و بى برگشت واین جمع بهم افتاد و تنها شد

معشر البقیة، و اعضاد الملة، و حصون الاسلام، ما هذه الغمیزة فى حقی؟ و السنة عن ظلامتى، اما قال رسول الله (ص) المرء یحفظ فى ولده؟ سرعان ما اجدبتم فاكدیتم، و عجلان ذا اهالة، تقولون مات رسول الله (ص) ، فخطب جلیل، استوسع وهیه، و استنهز فتقه، و فقد راتقه، و اظلمت الارض لغیبته، و اكتابت‏خیرة الله لمصیبته، و خشعت الجبال، و اكدت الامال، و اضیع الحریم، و اذیلت الحرمة عند مماته، و تلك نازلة علینا، بها كتاب الله فى افنیتكم فى ممساكم و مصبحكم یهتف بها فى اسماعكم، و قبله حلت‏بانبیاء الله عز و جل و رسله

اى گروه مؤمنین!اى یاوران دین!اى پشتیبانان اسلام! چرا حق مرا نمى‏گیرید؟ چرا دیده بهم نهاده و ستمى را كه بمن مى‏رود مى‏پذیرید؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟چه زود رنگ پذیرفتید و بى درنگ در غفلت‏خفتید، پیش خود مى‏گوئید محمد (ص) مرد،آرى مرد و جان بخدا سپرد! مصیبتى است‏بزرگ و اندوهى است‏سترگ، شكافى است كه هر دم گشاید و هرگز بهم نیاید، فقدان او زمین را لباس ظلمت پوشاندو گزیدگان خدا را به سوك نشاند، شاخ امید بى‏بر و كوهها زیر و زبر شد، حرمت‏ها تباه و حریم‏ها بى‏پناه ماند، اما نه چنانست كه شما این تقدیر الهى را ندانید و از آن بى‏خبر مانید، قرآن در دسترس ماست ‏شب و روز مى‏خوانید، چرا و چگونه معنى آنرا نمى‏دانید؟ كه پیمبران پیش از او نیز مردند و جان بخدا سپردند

و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزى الله الشاكرین. (آل عمران:144) ایها بنى قیلة، اهضم تراث ابیه و انتم بمراى و مسمع تلبسكم الدعوة و تمثلكم الحیرة و فیكم العدد و العدة، و لكم الدار، و عندكم الجنن

محمد جز پیامبرى نبود، پیامبرانى پیش از او آمدند و رفتند، اگر او كشته شود یا بمیرد شما بگذشته خود باز مى‏گردید؟ كسیكه چنین كند خدا را زیانى نمى‏رساند و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد، آوه! پسران قیله (قیله نام زنى است كه انصار از نژاد او هستند و ابو الفرج اصفهانى آنجا كه نسب اوس و خزرج را آورده نویسد:مادر آنان قیله دختر جفنة بن عتبة بن عمرو است ) پیش چشم شما میراث پدرم ببرند! و حرمتم را ننگرند! و شما همچون بیهوشان فریاد مرا نانیوشان؟ حالیكه سربازان دارید با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه‏هاى آبادان

و انتم الان نخبة الله التى انتخبت لدینه، و انصار رسوله و اهل الاسلام، و الخیرة التى اختیرت لنا اهل البیت، فبادیتم العرب، و ناهضتم الامم، و كافحتم البهم، لا نبرح نامركم و تامرون، حتى دارت لكم بنارحى الاسلام، و در حلب الانام.، و خضعت نعرة الشرك، و لا باخت نیران الحرب، و هدات دعوة الهرج، و استوسق نظام الدین، فانى حرتم بعد البیان، و تكصتم بعد الاقدام، و اسررتم بعد الاعلان

امروز شما گزیدگان خدا، پشتیبان دین، و یاوران پیغمبر و مؤمنین، و حامیان اهل بیت طاهرینید! شمائید كه با بت‏پرستان عرب در افتادید! و برابر لشكرهاى گران ایستادید!چند كه از ما فرمانبردار، و در راه حق پایدار بودید،نام اسلام را بلند، و مسلمانان را ارجمند، و مشركان را تار و مار، و نظم را برقرار، و آتش جنگ را خاموش،و كافران را حلقه بندگى در گوش كردید. اكنون پس از آنهمه زبان آورى دم فرو بستید، و پس از پیش روى واپس نشستید

لقوم نكثوا ایمانهم‏«اتخشونهم، فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنین‏» (توبه:13) الا قد ارى ان اخلدتم الى الخفض، و ركنتم الى الدعة، فعجتم عن الدین، و مججتم الذى و عیتم و دسعتم الذى سوغتم،«انتكفروا انتمومن فى الارض جمیعا فان الله لغنى حمید»، آیه 8 سوره ابراهیم

آنهم برابر مردمى كه پیمان خود را گسستند و حكم خدا را كار نبستند،«از اینان بیم مدارید،تا هستید از خدا بترسید اگر حق پرستید!»اما جز این نیست كه به تن آسانى خو كرده‏اید و به سایه امن و خوشى رخت‏برده‏اید، از دین خسته‏اید و از جهاد در راه خدا نشسته‏اید و آنچه را شنیده كار نبسته

الا و قد قلت الذى قلته على معرفة منى بالخذلان الذى خامر صدوركم، و استشعرته قلوبكم، و لكن قلته فیضة النفس، و نفثة الغیظ، و بثة الصدر، و معذرة الحجة، فدونكموها، فاحتقبوها مدبرة الظهر، ناكبة الحق، باقیة العار، موسومة بشنار الابد، موصولة بنار الله الموقدة، التى تطلع على الافئدة، فبعین الله ما تفعلون‏«و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون‏» (الشعراء:227) و انا ابنة نذیر لكم بین یدى عذاب الله، فاعملوا انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.

بدانید كه من آنچه شرط بلاغ است ‏با شما گفتم، اما مى‏دانم خوارید و در چنگال زبونى گرفتار، چه كنم كه دلم خونست؟ و بازداشتن زبان شكایت،از طاقت‏برون! و نیز مى‏گویم براى اتمام حجت ‏بر شما مردم دون! بگیرید،این لقمه گلوگیر به شما ارزانى، و ننگ و حق شكنى و حقیقت پوشى بر شما جاودانى باد، اما شما را آسوده نگذارد تا بآتش افروخته خدا بیازارد! آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد، آنچه مى‏كنید خدا مى‏بیند، و ستمكار بزودى داند كه در كجا نشیند، من پایان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مى‏ترسانم، بانتظار به نشینید تا میوه درختى را كه كاشتید بچینید و كیفر كارى را كه كردید به بینید

برگرفته از : زندگانى حضرت فاطمه زهراء / دكتر سید جعفر شهیدى

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 5:15  توسط   | 

یا هادی

بسم الله الرحمن الرحیم

مگه حالا همیشه آدم باید بنویسه .؟ حالا که نیت نوشتن هست احساس تنهایی کمی هست. ............

چرا نمیای . کی اذیتت کرده . از چه روی فرماندهی رو به عهده نمیگیرید . آماده ام آماده یا دایم الفضل علی البریه

الهی و ربی من لی غیرک ..............................

دادم به هوا نمیرسه

یار تشریف نیاورده   دیده در ...............

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 12:45  توسط   | 

.

كيفيت ‏برانگيخته شدن

برانگيخته شدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينده بشر است; زمانى كه معصومان عليهم السلام همواره بدان مى‏انديشند و گاه از خوف آن بيهوش مى‏شدند. فاطمه(س) نيز چنين بود و بيشتر بدين زمان مى‏انديشيد. فكر زنده شدن، عريان بودن انسانها در قيامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و... او را در اندوه فرو مى‏برد. اميرمؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:

«روزى پيامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناك يافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگينى؟

فاطمه پاسخ داد: پدرجان! ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مى‏دهد.

پيامبر فرمود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است; اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد من اولين كسى هستم كه برانگيخته مى‏شوم; سپس ابراهيم و آنگاه همسرت على‏بن ابى‏طالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئيل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مى‏فرستد. وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت‏برقرار مى‏سازد. آنگاه اسرافيل لباسهاى بهشتى برايت مى‏آورد و تو آنها را مى‏پوشى. فرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبى از نور برايت مى‏آورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مركب سوار مى‏شوى و زوقائيل آن را هدايت مى‏كند. در اين حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبيح پيشاپيش تو راه مى‏سپارند. اندكى كه رفتى، هفتاد هزار حورالعين در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكديگر بشارت مى‏دهند، به استقبالت مى‏شتابند. به دست هريك از حوريان منقلى از نور است كه بوى عود از آن بر مى‏خيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت‏حركت مى‏كنند. هنگامى كه به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مريم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعين به استقبال مى‏آيد و برتو سلام مى‏گويد. آنها سمت چپت قرار مى‏گيرند و همراهت‏حركت مى‏كنند. آنگاه مادرت خديجه، اولين زنى كه به خدا و رسول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبير در دست دارند، به استقبالت مى‏آيند. وقتى به جمع انسانها نزديك شدى، حواء با هفتاد هزار حورالعين به همراه آسيه دختر مزاحم نزدت مى‏آيد و با تو رهسپار مى‏شود.

حضور فاطمه در ميان مردم

فاطمه جان، هنگامى‏كه به وسط جمعيت‏  حاضر در قيامت مى‏رسى، كسى از زير عرش پروردگار به گونه‏اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مى‏زند: چشمها را فرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صديقه فاطمه، دخت پيامبر(ص) و همراهانش عبور كنند.

پس در آن هنگام هيچ كس جز ابراهيم خليل‏الرحمان و على‏بن ابى‏طالب(ع) و... به تو نگاه نمى‏كنند. (1)

جابربن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبرخدا(ص) اين حضور را چنين توصيف مى‏كند:

روز قيامت دخترم فاطمه بر مركبى از مركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مى‏شود. مهار آن مركب از مرواريد درخشان، چهار پايش از زمرد سبز، دنباله‏اش از مشك بهشتى و چشمانش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است. فضاى داخل آن گنبد انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمت‏خدايى است. بر فرازش تاجى از نور ديده مى‏شود كه هفتاد پايه از در و ياقوت دارد كه همانند ستارگان درخشان نور مى‏افشانند.

در هريك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشم مى‏خورد.

جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مى‏كند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. اين فاطمه دختر محمد است كه عبور مى‏كند.

در اين هنگام، حتى پيامبران و انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب ديده فرو مى‏گيرند تا فاطمه(س) عبور مى‏كند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گيرد. (2)

منبرى از نور براى فاطمه(س)

در ادامه گفتگوى پيامبر با دختر گرامى‏اش درباره چگونگى حضور وى در عرصه قيامت، چنين مى‏خوانيم: سپس منبرى از نور برايت‏برقرار مى‏سازند كه هفت پله دارد و بين هر پله‏اى تا پله ديگر صفهايى از فرشتگان قرار گرفته‏اند كه در دستشان پرچمهاى نور است. همچنين در طرف چپ و راست منبر حورالعين صف مى‏كشند... آنگاه كه بر بالاى منبرقرار مى‏گيرى، جبرئيل مى‏آيد و مى‏گويد: اى فاطمه! آنچه مايلى از خدا بخواه... (3)

شكايت در دادگاه عدل الهى

اولين در خواست فاطمه در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران است.

جابرابن عبدالله انصارى از پيامبر(ص) چنين نقل مى‏كند: هنگامى‏كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مى‏گيرد، خود را از مركب به زير انداخته، اظهار مى‏دارد: الهى و سيدى، ميان من و كسى كه مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داورى كن. خدايا! بين من و قاتل فرزندم، حكم كن... (4)

براساس روايتى ديگر، پيامبر اكرم(ص) فرمود: دخترم فاطمه در حالى كه پيراهنهاى خونين در دست دارد، وارد محشر مى‏شود; پايه‏اى از پايه‏هاى عرش را در دست مى‏گيرد و مى‏گويد:

«يا عدل يا جبار احكم بينى و بين قاتل ولدى‏»

اى خداى عادل و غالب، بين من و قاتل فرزندم داورى كن.

قال:«فيحكم لابنتي و رب الكعبة‏»

به خداى كعبه سوگند، به شكايت دخترم رسيدگى مى‏شود و حكم الهى صادر مى‏گردد. (5)

ديدار حسن و حسين عليهما السلام

دومين خواسته فاطمه در روز قيامت از خداوند چنين است: خدايا! حسن و حسين را به من بنمايان.

در اين لحظه، امام حسن و امام حسين عليهما السلام به سوى فاطمه مى‏روند، در حالى‏كه از رگهاى بريده حسين خون فوران مى‏كند. (6)

پيامبر خدا(ص) مى‏فرمايد: هنگامى‏كه به فاطمه گفته مى‏شود وارد بهشت‏شو، مى‏گويد: هرگز وارد نمى‏شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه كردند؟

به وى گفته مى‏شود: به وسط قيامت نگاه كن.

پس بدان سمت مى‏نگرد و فرزندش حسين را مى‏بيند كه ايستاده و سر در بدن ندارد. دخت پيامبر(ص) ناله و فرياد سر مى‏دهد. فرشتگان نيز (باديدن اين منظره) ناله و فرياد بر مى‏آورند. (7)

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: حسين بن على(ع) در حالى كه سر مقدسش را در دست دارد، مى‏آيد. فاطمه با ديدن اين منظره ناله‏اى جانسوز سر مى‏دهد. در اين لحظه، هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مؤمنى نيست مگر آنكه به حال او مى‏گريد. (8)

در اين موقعيت، خداوند به خشم آمده، به آتشى به نام «هبهب‏» كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسودگى در آن راه نمى‏يابد و هيچ اندوهى از آنجا بيرون نمى‏رود، دستور مى‏دهد كشندگان حسين بن‏على را برگير و جمع كن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را بر مى‏چيند... (9)

شفاعت‏براى دوستان اهل‏بيت عليهم السلام

سومين درخواست فاطمه در روز قيامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پيروان اهل‏بيت عليهم السلام است كه مورد قبول حق قرار مى‏گيرد و دوستان و پيروانش را مورد شفاعت قرار مى‏دهد.

امام باقر(ع) مى‏فرمايد: هنگامى‏كه فاطمه به در بهشت مى‏رسد، به پشت‏سرش مى‏نگرد. ندا مى‏رسد: اى دختر حبيب! اينك كه دستور داده‏ام به بهشت‏بروى، نگران چه هستى؟

فاطمه(س) جواب مى‏دهد: اى پروردگار! دوست دارم در چنين روزى با پذيرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.

ندا مى‏رسد: اى دختر حبيبم! برگرد و در مردم بنگر و هر كه در قلبش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان. (10)

امام باقر(ع) در روايتى ديگر مى‏فرمايد: در روز قيامت‏بر پيشانى هر فردى، مؤمن يا كافر نوشته شده است. پس به يكى از محبان اهل‏بيت عليهم السلام كه گناهانش زياد است دستور داده مى‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) ميان دو چشمش را مى‏خواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‏بيت. پس به خدا عرضه مى‏دارد:

الهى و سيدى! تو مرا فاطمه ناميدى و دوستان و فرزندانم را به وسيله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‏ات را زير پا نمى‏نهى.

ندا مى‏رسد: فاطمه! راست گفتى; من تو را فاطمه ناميدم و به وسيله تو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتش دور گردانيدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمى‏كنم.

اينكه مى‏بينى دستور دادم بنده‏ام را به دوزخ برند، بدين جهت‏بود كه درباره‏اش شفاعت كنى و شفاعتت را بپذيرم تا فرشتگان، پيامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى يابند. حال بنگر، دست هركه بر پيشانى‏اش «مؤمن‏» نوشته شده، بگير و به بهشت‏ببر. (11)

شفاعت دوستان فاطمه از ديگران

عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قيامت چنان است كه خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نيز مقام شفاعت مى‏دهد. امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در آن روز شيعيان و دوستانش را از ميان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانكه كبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند.

هنگامى‏كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افكند كه به پشت‏سر بنگرند. وقتى چنين كنند، ندا مى‏رسد: دوستان من!

اكنون كه شفاعت فاطمه را در حق شما پذيرفتم، نگران چه هستيد؟

آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نيز دوست داريم در چنين روزى مقام و منزلت ما براى ديگران آشكار شود.

ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هر كه به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتى را از شما دور گردانيده همراه خود وارد بهشت كنيد. (12)

به سوى بهشت

فاطمه(س)، پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسيدگى به شكايتش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكوه خاصى وارد بهشت مى‏شود. پيامبراكرم(ص) مى‏فرمايد: روز قيامت دخترم فاطمه در حالى كه لباسهاى اهدايى خداوند را كه با آب حيات آميخته شده، پوشيده، محشور مى‏شود و همه مردم از مشاهده اين كرامت تعجب مى‏كنند. آنگاه لباسى از لباسهاى بهشت‏بر وى پوشانده مى‏شود. بر هزار حله بهشتى براى او با خط سبز چنين نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكن و كامل‏ترين هيبت و تمامترين كرامت و بيشترين بهره وارد هشت‏سازيد. پس، فاطمه(س) را به فرمان پروردگار در كمال عظمت و شكوه، در حالى‏كه پيرامونش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مى‏برند. (13)

استقبال حوريان بهشتى

رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: هنگامى‏كه به در بهشت مى‏رسى، دوازده هزار حوريه، كه تاكنون به ملاقات كسى نرفته و نخواهند رفت در حالى‏كه مشعل‏هاى نورانى به دست دارند و بر شترانى از نور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقوت سرخ و مهارهايشان از لؤلؤ و مرواريد درخشان است‏سوارند، به استقبالت مى‏شتابند. پس وقتى داخل بهشت‏شدى، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خواهند داد و براى شيعيانت‏سفره‏هايى از گوهر، (14) كه بر پايه‏هايى از نور برقرار ساخته‏اند، آماده مى‏سازند و در حالى كه هنوز ساير مردم گرفتار حسابرسى‏اند، آنان از غذاهاى بهشتى مى‏خورند. (15)

اولين سخن فاطمه در بهشت

سلمان فارسى از پيامبر اسلام(ص) چنين روايت كرده است: هنگامى‏كه فاطمه داخل بهشت مى‏شود و آنچه خداوند برايش مهيا كرده مى‏بيند، اين آيه را تلاوت مى‏كند:

(بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفور شكور الذى احلنا دارالمقامة من فضله لايمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب) (16)

ستايش و سپاس ويژه خدايى است كه اندوهمان را زدود. بدرستى‏كه پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است; پروردگارى كه در سايه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگى‏مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالى رو به رو نمى‏شويم.

نورانى شدن بهشت از نور فاطمه(س)

ابن شهرآشوب مى‏نويسد: در بسيارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابوالسعادات، در معناى اين آيه (لايرون فيها شمسا و لازمهريرا) (17)

(ونمى‏بينند در بهشت نه آفتاب و نه سرمايى را.)

آورده‏اند كه ابن عباس گفت: چنانكه بهشتيان در بهشت هستند، ناگاه نورى مى‏بينند كه باغهاى بهشت را نورانى كرد. اهل بهشت اظهار مى‏دارند: خدايا! تو در كتابى كه بر پيامبرت فرستادى، فرمودى: (لايرون فيها شمسا) (بهشتيان در بهشت‏خورشيدى نخواهند ديد.) ندا مى‏رسد: اين، نور آفتاب و ماه نيست، بلكه على و فاطمه از چيزى تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشن گرديد. (18)

زيارت انبيا از فاطمه در بهشت

آنگاه كه همه انبيا و اولياى خدا وارد بهشت‏شدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مى‏كنند. رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولياى خدا در بهشت مستقر گرديدند، از آدم گرفته تا ساير انبيا همه به ديدارت مى‏شتابند. (19)

عنايات خداوند به فاطمه در بهشت

پروردگار منان به فاطمه زهرا(س) در بهشت عناياتى ويژه خواهد داشت. بخشى از آن عنايات چنين است:

1 - خانه ‏هاى بهشتى

پيامبرخدا(ص) فرمود: هنگامى‏كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت‏شدم، به قصر فاطمه رسيدم; درون آن هفتاد قصر بود كه تمام در و ديوار و تاقهايش از دانه‏هاى مرواريد سرخ ساخته شده، همه آنها به يك شكل زينت داده شده بود. (20)

2 - همنشينى با پيامبر(ص)

پيامبر اكرم(ص) به على(ع) فرمود:

ياعلى! تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: (برادران بر تختهاى بهشتى رو به روى هم مى‏نشينند.) (21)

3 - درجه وسيله

رسول خدا(ص) فرمود: فى‏الجنة درجة تدعى الوسيلة فاذا سالتم الله فاسالوا لي الوسيلة قالوا يا رسول‏الله من يسكن معك فيها؟ قال على و فاطمة و الحسن و الحسين (22)

در بهشت درجه‏اى به نام «وسيله‏» است. هرگاه خواستيد، هنگام دعا، چيزى برايم بخواهيد، مقام وسيله را از خداوند خواستار شويد.

گفتند: يا رسول‏الله! چه كسانى دراين درجه (مخصوص) با شما همنشين خواهند بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين.

علامه امينى در منقبت‏بيست و ششم مى‏نويسد:

از مناقب حضرت زهرا (ص) همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانش در درجة الوسيله است. آنجا پايتخت ظمت‏حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تن عليهم السلام هيچ يك از انبيا و اوليا و مرسلين و صالحان و فرشتگان مقرب كسى بدان راه نمى‏يابد. (23)

4 - سكونت در حظيرة القدس

سيوطى در مسند مى‏نويسد:

«ان فاطمة و عليا و الحسن و الحسين فى‏حظيرة القدس فى‏قبة بيضاء سقفها عرش الرحمن.» (24)

فاطمه و على و حسن و حسين در جايگاهى بهشتى به نام «حظيرة‏القدس‏» در زير گنبدى سفيد به سرمى‏برند كه سقف آن عرش پروردگار است.

پيامبرخدا(ص) فرمود: در قيامت، جايگاه من و على و فاطمه و حسن و حسين سرايى زير عرش پروردگار است. (25)

نويسنده خصايص فاطمه، ضمن بيانى مفصل درباره حظيرة‏القدس، مى‏نويسد: والاترين جايگاه‏ها در هشت‏حظيرة‏القدس است. (26)

5 - بخشيدن چشمه تسنيم به فاطمه(س)

طبرى از همام بن‏ابى‏على چنين نقل مى‏كند: به كعب الحبر گفتم: نظرت درباره شيعيان على‏بن‏ابى‏طالب چيست؟

گفت: اى همام! من اوصافشان را در كتاب خدا مى‏يابم. اينان پيروان خدا و پيامبرش و ياران دين او و پيروان ولى‏اش شمرده مى‏شوند. اينان بندگان ويژه خدا و برگزيدگان اويند. خدا آنها را براى دينش برگزيد و براى بهشت‏خويش آفريد.

جايگاهشان در فردوس اعلاى بهشت است; در خيمه‏اى كه اتاقهايى از مرواريد درخشان دارد، زندگى مى‏كنند. آنان از مقربين ابرارند و سرانجام از جام «رحيق مختوم‏» مى‏نوشند.

رحيق مختوم چشمه‏اى است كه به آن «تسنيم‏» گفته مى‏شود و هيچ كس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهدكرد. تسنيم، چشمه‏اى است كه خداوند آن را به فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) و همسر على‏ابن ابى‏طالب(ع) بخشيد و از پاى ستون خيمه فاطمه جارى مى‏شود. آب آن چشمه چنان گواراست كه به سردى كافور و طعم زنجفيل و عطرمشك شباهت دارد... (27)

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 6:14  توسط   | 

بار الها من حضور را در لطافت باران رحمتت دیدم و در بوسه مهربان یار بر پیشانی نور .

بار پروردگارا ای نور نور نور و ای تمامی حضور چتر جسم طغیانگرم مانع رسیدن بارش لطف تو بر این روح

تشنه است

مهربانا بر زبانم حلاوت ذکر را بعد از تلخی گناه جاری کن

کریما بر پیشانی ام مهر بندگی بر جای نه و بر دست هایم بندهای بندگی ات را بیاویز و بر پایم زنجیر اتصال بر صراط مستقیم عنایت کن و در دلم و روحم و جانم یاد و عطر خوش یارانت را قرار ده

یا رحیم و یا رحمان

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 14:34  توسط   | 

بسم الله النور

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و السرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

خدایا نور میطلبم 

ای خدای بلند مرتبه نور میطلبم

ای حکیم

آقا جان نور میطلبم . الهی عظم البلاء و برح الفخا ء و انکشف الغطاء و .......................

یا دایم الفضل علی البریه یا باسط الیدین بالعطیه صل علی محمد و آله فی هذه العشیه

یا نور

یا قدوس                          ای خدا

این کلمات از عمق جانم بیرون آمده 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 9:57  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا دل بیدارمان ده .ای خدا ما را به عزت و جلالت

سوگند دلیل روشن عنایت کن

ما را با دوستان خودت آشنا کن . ای خدای رحیم به

ما از دوستی ...........

اذا جاء نصر الله و الفتح و رایت الناس یدخلون فی

دین الله افواجا فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان

توابا

یا ارحم الراحمین

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 12:58  توسط   |