دوستان خدا!
تمام دلخوشى من، به نام هاى شماست! نه از رفتارتان چيزى در من هست و نه از باورهايتان! از آن يقين عميقى كه شما را استوانه هاى زمين مى كند، در من اثرى نيست؛ تمام رابطه ی من با شما به اسم هايتان بند است؛ به نخ نازك كلمه!
من فقط همين را درخودم سراغ دارم كه وقتى اسم هايتان مى آيد، طوری مى شوم؛ مثل اول عشق! مثل وقتى كه از كسى يك خاطره ی خيلى خوب داريد و البته من با همين نخ، خيلى خوشم! اما به آنها كه شما برايشان فقط يك واژه نيستيد، غبطه می خورم. وقتى بودن و نبودن اسم هايتان اينقدر فرق مىكند، پس با بود و نبود نورتان در وجود كسى، چه اتفاقى مى افتد؟
وقتى فكرش را مى كنم كه مى شد اسم هايتان را ندانم و يا با شنيدن آنها، هيچ احساسی نداشته باشم، مى گويم: عجب نخى! اما نگران هم هستم؛ وقتى تمام زندگى معنوى آدمی به رشته ای به اين نازكى بند باشد، يك روز، فقط اگر يك روز، موريانه ای پيدا شود و اين ريسمان نازك عشق را پاره کند، به كجا پرتاب خواهد شد؟ به ابديت لايزال نيستى ... به ناكجاى بى وجود ...
حال من، مثل غارى است كه قبلا رو به روشنايى باز بوده، نور و گرما وارد آن می شده و کپک ديواره ها و زمين را مى خشكانده است؛ ولی حالا سنگ هاى خود ساخته ام، تمام مسير عبور نور را بسته اند؛ شده ام شكافى در زمين! مدفون زير سنگ ها!
تنها فرقى كه با خاك و سنگ اطرافم دارم، اين است كه پيش از آنکه کاملا مدفون شوم، انگار كسى نام هاى شما را در من فرياد كرده است: محمد، على، فاطمه، ... صادق، ... رضا، ... مهدی!
هنوز اين نام ها در من تكرار مىشود. پژواك اين اسم ها، لاى ديواره ها و سنگ هايم باقی مانده است و تنها بارقه ی اميدم، همين است كه آشنايی از اينجا بگذرد و پژواك اين نام ها را از زير صخره ها بشنود، سنگ ها را کنار بزند و باز مرا به روشنايى برساند.
تمام دلخوشى من، به پژواك اسم هاى شماست! فما أحلى أسمائكم ... چه شيرين است نام هايتان ...
***
با سپاس از خانم فاطمه شهيدی و با زحمت دوستم سلاله در وبلاگ در سایه آفتاب
+ نوشته شده در جمعه 18 آذر1384ساعت 8:13  توسط
|
ای همه هستی ز تو پیدا شده
+ نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1384ساعت 10:46  توسط
|
سایتون سنگینه مولا کجا رفته اون چشاتون
کوچه خيلي وقته مونده چشم به راه قدماتون
سايتون سنگينه مولا ما گِلايه اي نداريم
هر کجا باشيم شما رو روي چشمامون مي زاريم
سايتون سنگينه مولا غم نشسته تو صداتون
يه نگاه بندازين آخر آقا جون به زير پاتون
اگه ما رو دوست ندارين يه اشاره بسمونه
خودتون بگين که اين دل بميره يا که بمونه
ما ديگه وقف شمائيم هر چي که بگين همونه
بگين اين صدا براتون بخونه يا که نخونه
ما ديگه وقف شمائيم قلبمون از اين تباره
تا شما سرور مائيد بَرده بودن افتخاره
تا ما اهل انتظاريم جُمعمون سرد و کسل نيست
جمعه روز خوب عشقه روز تعطيلي دل نيست
کي مياين قبله ي عالم تا دلامون بشه روشن
کي مياين يوسف زهرا (س) خوشم به بوي پيرهن
توي عرش رو قله هائين خودتون بگين کجائين
توي اين شبا آقاجون نَجفين يا کربلائين
بي شما سينه ي عاشق تپيدن رو کم مياره
بي شما باغ ستاره ديگه روشنا نداره
بيشتر از هزارو صد سال جاتون اينجا مونده خالي
بي حضورتون به ولله زندگي نداره حالي
اي گل قشنگ من غلام سياهت فدات بشه
الهي که دشمن تو قاتل اين گدات بشه
+ نوشته شده در جمعه 11 آذر1384ساعت 8:13  توسط
|
یا رب
خدایا ! هر چه را دوست داشتم از من گرفتی به هر چه دل بستم دلم
را شکستی به هر چه عشق ورزیدم زائل کردی و ... تا به چیزی
دل نبندم و کسی را به جای تو نگیرم و ...
" شهید مصطفی چمران"
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 14:24  توسط
|
بسم الله النور
الحمدلله الذی هو مدبرالامور
آقا امام زمان رو بعضی وقتا خوب میشه زیارت کرد
وقتی نورشون رو مد نظر و جلوه گاه شهود قرار میدیم خوب حاضر میشن پیشمون اون موقعها میگیره آدم رو و اشک خود بخود میاد و دل طلب آقا رو میکنه کم کم به حرف زدن میکشه آخه آقا پیششه
حضرت علی (ع) می فرماید: « حبّ الله نار لا یمرّ علی شیءٍ الا احترق و نورالله لایطلع علی شیءٍ الا اضاءَ: دوستی خدا آتشی است که از هرچه عبور می کند آن را می سوزاند و نور الهی نمی تابد بر چیزی مگر آنکه آن را روشن می کند. مصباح الشریعه ج2، ص 239. »
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 5:58  توسط
|
اللهم یا حمید بحق محمد
بسم الله الرحمن الرحیم
یا هادی یا کافی یا محیی یا ضامن آهو هدایت از آن اوست اللهم لک الحمد حمدالشاکرین
باذن الله و اذن رسوله
ورود به حرم کبریایی حضرت حق لطفی است از جانب حق و مستدام بودن در این راه و استئاضه از نور
دراین مرحله لطفی دیگر پاسبان دل شده ام خدایا دل بده اما انگار تکبر باعث شد اینطور از او درخواست شود
خدایا دلم بگیر یا مهدی
یا مهدی
+ نوشته شده در شنبه 5 آذر1384ساعت 6:47  توسط
|
نیایش سی و سوم از صحیفیه سجادیه
بارخدایا، از تو راه خیر را می طلبم، که تو بدان آگاهی. پس درود بفرست بر محمد و خاندان او و هرچه خیر است برای من مقدر فرمای. و به ما الهام گن شناخت راهی را که باید اختیار کنیم. و آن را وسیله ای ساز که به آنچه برای ما مقدر کرده ای راضی باشیم و در برابر حکم تو تسلیم شویم. پس غبار تردید از دل من بزدای و ما را به یقینی چون یقین مخلصان یاری فرمای .
بار خدایا، برای ما مخواه که در شناخت آنچه برای ما گزیده ای عاجز آییم، آنقدر تقدیر تو را حقیر شماریم و آنچه را خشنودی تو در آن است مکروه داریم و به راهی رویم که ما را از سرانجام نیک دور داردو به غیر عافیت نزدیک گرداند.
خداوندا، ناخشنودی ما را از قضای خود به خشنودی بدل فرمای و هر حکم تو را که دشوار می شماریم بر ما آسان گردان. در دل ما انداز که مطیع اراده و منقاد مشیت تو باشیم، تا در گزاردن هر کار که فرمان داده ای در آن شتاب ورزیم درنگ نکنیم و در هر کار که خواسته ای درنگ کنیم شتاب نورزیم و آنچه را که تو دوست داری ناخوش نینگاریم و آنچه را که تو ناخوش می داری اختیار نکنیم.
بارخدایا، کار ما را به راهی انداز که فرجامش پسندیده تر بود و سرانجامش بهتر، که هر فایدت که از تو رسد گرانبهاست و هر بخشش که کنی عظیم است و هر چه خواهی کنی، وانت علی کل شی قدیر ...
+ نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1384ساعت 13:9  توسط
|