تبليغاتX
نورالمهدی (عج) -

نورالمهدی (عج)

بلندترین حضور آن است که نور فطرت حاضر باشد و تو نباشی

دوستان خدا!

تمام دلخوشى من، به نام هاى شماست! نه از رفتارتان چيزى در من هست و نه از باورهايتان! از آن يقين عميقى كه شما را استوانه هاى زمين مى كند، در من اثرى نيست؛ تمام رابطه ی من با شما به اسم هايتان بند است؛ به نخ نازك كلمه!

 

من فقط همين را درخودم سراغ دارم كه وقتى اسم هايتان مى آيد، طوری مى شوم؛ مثل اول عشق! مثل وقتى كه از كسى يك خاطره ی خيلى خوب داريد و البته من با همين نخ، خيلى خوشم! اما به آنها كه شما برايشان فقط يك واژه نيستيد، غبطه می خورم. وقتى بودن و نبودن اسم هايتان اينقدر فرق مى‏كند، پس با بود و نبود نورتان در وجود كسى، چه اتفاقى مى افتد؟

 

وقتى فكرش را مى كنم كه مى شد اسم هايتان را ندانم و يا با شنيدن آنها، هيچ احساسی نداشته باشم، مى گويم: عجب نخى! اما نگران هم هستم؛ وقتى تمام زندگى معنوى آدمی به رشته ای به اين نازكى بند باشد، يك روز، فقط اگر يك روز، موريانه ای پيدا شود و اين ريسمان نازك عشق را پاره کند، به كجا پرتاب خواهد شد؟ به ابديت لايزال نيستى ... به ناكجاى بى وجود ...

 

حال من، مثل غارى است كه قبلا رو به روشنايى باز بوده، نور و گرما وارد آن می شده و کپک ديواره ها و زمين را مى خشكانده است؛ ولی حالا سنگ هاى خود ساخته ام، تمام مسير عبور نور را بسته اند؛ شده ام شكافى در زمين! مدفون زير سنگ ها!

 

تنها فرقى كه با خاك و سنگ اطرافم دارم، اين است كه پيش از آنکه کاملا مدفون شوم، انگار كسى نام هاى شما را در من فرياد كرده است: محمد، على، فاطمه، ... صادق، ... رضا، ... مهدی!

 

هنوز اين نام ها در من تكرار مى‏شود. پژواك اين اسم ها، لاى ديواره ها و سنگ هايم باقی مانده است و تنها بارقه ی اميدم، همين است كه آشنايی از اينجا بگذرد و پژواك اين نام ها را از زير صخره ها بشنود، سنگ ها را کنار بزند و باز مرا به روشنايى برساند.

 

تمام دلخوشى من، به پژواك اسم هاى شماست! فما أحلى أسمائكم ... چه شيرين است نام هايتان ...

 

***

با سپاس از خانم فاطمه شهيدی و با زحمت دوستم سلاله در وبلاگ در سایه آفتاب

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 8:13  توسط   |